سيد جواد طباطبايي و راه سوم

تعداد بازدید : 1484
تاریخ انتشار : ۱۳۸۸/۶/۱۳

دکتر سيد جواد طباطبايي روز 29 آبان ماه 1385 در دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، درباره کتاب جديدش “مکتب تبريز و مباني تجددخواهي” به ايراد سخنراني پرداخت. موضوع اصلي، همان سوال ديرينه روشنفکران يعني سوال از مشکلات و عقب ماندگي ايران است. اين کتاب در واقع ادامه کتاب “ديباچه اي بر انحطاط ايران” است و جلد دوم آن محسوب مي شود. دکتر سيدجواد طباطبايي بر اين اعتقاد است که ايجاد دارالسلطنه تبريز و ادامه آن تا نيمه دوم سلطنت ناصرالدين شاه، باعث شد “نخبگان بيشتري دريافتند که نظام سنت قدمايي قادر به حل مسائل ايران نيست.”(1) وي در بخشي از سخنان خود به نقد روشنفکري در ايران پرداخت و روشنفکري ايران را فاقد پشتوانه معرفي نمود. دکتر طباطبايي، تلاش روشنفکران در عصر مشروطه را به دليل عدم غور در سنت گرانسنگ هزار ساله اين ديار سرزنش مي کند و ناکامي آنان در بسط و تعميق تجدد را طبيعي مي داند. او افزود: “روشنفکران، سنت را بدون فهم منطق حاکم بر آن رد کردند. بي توجهي به منطق سنت سبب شد که روشنفکري ما در خلا ايجاد شود.”رشد در خلا‡ آفتي است که طباطبايي بدان تاکيد بسيار دارد. او معتقد است که روشنفکران ايراني در آستانه تجدد ايستادند و بحران پيش روي را ديدند، اما درک درستي از نحوه تعامل با پيشينه و حتي دنياي پيش روي خويش نداشتند. وي تصريح کرد: “در حالي که روشنفکران ما بايد با نظام سنت قدمايي ائتلاف کنند يا از دل مبارزه با آن مفاهيم جديدي را توليد کنند، بدان کم اعتنا و حتي بي اعتنا بوده اند.” وي روشنفکري عرفي را به جسدي تشبيه کرد که يک دهه پس از انقلاب 57 به خاک سپرده شد. اما در باب سرنوشت روشنفکري ديني نيز معتقد است که تفاوت چنداني با روشنفکري لائيک ندارد. وي با تاکيد بر ادعاي روشنفکران ديني در باب ايستادن بر مبناي خوانشي مدرن از سنت، آنان را نيز در خلا‡ ارزيابي مي کند و مي افزايد: “... روشنفکري ديني نه منطق مناسبات جديد را درک کرده و نه ساختار ذهني انسان جديد را به درستي فهميده است. بنابراين، مفاهيم توليد شده ذهن متجدد را نمي تواند هضم نمايد.” او راه حل بحران کنوني روشنفکري ديني را پرسشگري و تلاش براي تبيين دقيقي از سنت در جهت ائتلاف با سنت مي داند. آنچنان که روشن است، دکتر سيد جواد طباطبايي با شوريدني تند عليه دو پارادايم روشنفکري، يعني پارادايم روشنفکري لائيک و پارادايم روشنفکري ديني، هر دو را به ( misunderstandingکج فهمي يا بدفهمي سنت و مدرنيته) متهم نموده، با برافراشتن پرچم اپوزيسيون، خود، مدعي پارادايمي جديد مي شود. مختصات اين پارادايم سوم روشنفکري چيست؟
    دکتر سيد جواد طباطبايي نياز اصلي جامعه ايراني را که بايد توسط انديشمندان تامين گردد اين گونه بيان مي کند: “نياز اصلي ما طرح پرسش هاي جديدي است که بتواند شکاف هاي ايجاد شده در نظام سنت قدمايي را با کمک تجديد ترميم کرده و مختصات شرايط جديد را ترسيم نمايد.”(2)براي آگاهي از تفصيل اين پاسخ، ابتدائا بايد گوشزد نماييم به عقيده دکتر سيد جواد طباطبايي، آنچنان که در جايي از همين سخنراني اش نيز گفته است: “مفهوم مصلحت عمومي بعد از قرن پنجم از نظريه پردازي ما غايب است و ملتي بدون مفهوم مصلحت عمومي قادر به حيات اجتماعي نيست.” اما چرا چنين مفهوم کليدي و مهمي از فلسفه سياسي ما غايب شد؟ براي جواب اين سوال، به آثار ديگر وي رجوع مي کنيم. آنچنان که در ديگر آثار دکتر طباطبايي آمده است، او در بررسي سير تاريخ انديشه سياسي در اسلام، با اتخاذ موضعي ضد الهياتي، معتقد است فارابي با داخل کردن مسئله ديني نبوت در انديشه و تفکر سياسي و تهيه طرح مدينه فاضله براساس آن، در سرآغازهاي فلسفي سياست ورزي خويش يعني از همان ابتدا، ايده هاي خود را به “انحراف الهيات و متافيزيک” راند. اين مسائل، محوري ترين مسئله سياست يعني مصلحت عمومي را در نزد فارابي به محاق برد و فلسفه سياسي را با بحث از سعادت و فضيلت که رنگي نوافلاطوني و باطني يافته بود به اخلاق تبديل کرد. فلسفه سياسي يا سياست مدني فارابي نه با علم سياست به معناي جديد کلمه نسبتي دارد و نه مدينه فاضله وي با اتوپيا هاي دوران جديد انديشه غربي.(3)
    اين “انحراف الهيات و متافيزيک” که با ورود مبحث نبوت در انديشه سياسي، مفهوم مصلحت عمومي را به محاق برد، در قرون بعد به عرفان گرايي بدل شد يا در قالب آن توسعه يافت. به نظر سيد جواد طباطبايي، “بنياني ترين مانع رشد و بالندگي انديشه هاي جديد”، عرفان زدگي نخبگاني بوده است که باعث غرب ستيزي و بازگشت به هويت سنتي شد.(4) او براي اثبات اين مدعا در انديشه سياسي به مورد ميرزاي نائيني اشاره مي کند و معتقد است او با ابتناي آموزه هاي سياسي بر عرفان، ايده هاي نوگرايانه خود را با بن بستي جدي مواجه ساخت.(5) سيد جواد طباطبايي حتي علي شريعتي و جلال آل احمد را نيز به درآميختن عرفان گرايي سنتي با ايده هاي سوسياليستي و ايجاد ملغمه اي انديشه سوز متهم مي کند. او در کتاب درآمدي فلسفي بر تاريخ انديشه سياسي در ايران (1372، ص208) مي نويسد: “انديشه عرفاني ناتواني و ناسازگاري خود را با انديشه سياسي... آشکار ساخته و راهي را در پيش گرفته است که از بنياد با انديشه سياسي و مصحلت بيني ناگزير آن بيگانه است.”(6)حال مي توان با دقت بيشتري درباره پارادايم روشنفکري طباطبايي سخن گفت. او معتقد است بايد مدرنيته و سنت را به دقت بشناسيم (کاري که دو پارادايم قبلي روشنفکري از آن غافل بوده اند.) در اين بازشناسي مکشوف مي شود که “شکاف هاي ايجاد شده در نظام سنت قدمايي” جز با کمک تجدد ترميم نمي شود. به علاوه، از آنجا که اصولا انديشه عرفاني، با انديشه سياسي ناسازگار است، بايد “سنت گرانسنگ هزار ساله اين ديار” کنار گذارده شود. در واقع، مي توان چنين فهميد که به عقيده دکتر سيد جواد طباطبايي، “عرفان زدگي نخبگاني” و “داخل کردن مسئله ديني نبوت در انديشه سياسي”، همان عوامل اصلي اي هستند که نظام سنت قدمايي را دچار شکافها نموده، امتناع تفکر سياسي را ايجاد کرده اند. اما نهايتا طباطبايي معتقد است: “بحث توسعه در نهايت جز با تکيه بر تجربه غربي ممکن نيست.”(7)از نظر طباطبايي، “تجدد دو عنصر اصلي و اساسي در غرب دارد:1 - خرد دموکراتيک (از ماکياولي به اين طرف) يعني حاکميت منبعث از مردم و به کار گرفتن عقل مردمي در تمامي امور معيشتي مردم، روابط، مناسبات و فرهنگ مردم، 2- خرد تکنولوژيک؛ يعني بايد اين فکر در ما رسوخ کند که از کليه منابع، بهره برداري عقلاني کنيم.”(8) اين سخن با توجه به مطالب پيشين بدان معناست که دموکراسي سکولار (خالي از مباحث نبوت و مباحث عرفاني نظير قطب و انسان کامل)، همان چيزي است که ما امروزه بدان نياز داريم تا هم سنت خود را حفظ کنيم و هم به درستي وارد مدرنيته شويم بدون آنکه در خلا‡ قرار گرفته باشيم.اگر بخواهيم به اجمال، پارادايم روشنفکري طباطبايي را مورد انتقاد قرار دهيم، بايد به نگرش او از سنت اشاره کنيم. گويي سنت در نگاه دکتر طباطبايي، ذاتا با تفکر الهياتي و عرفان آميخته و توام نيست و مي توان سنتي منهاي اين عناصر را تصور کرد. از سوي ديگر مي توان ديد که به اعتقاد طباطبايي، نوستالژي روحي و رواني نسبت به آداب و رسوم قديمه و لزوم حفظ رسوم ملي مطلوب و بي ضرر، کژتابي است که دامنگير بسياري روشنفکران از جمله سيد حسن تقي زاده شده است، اما لازمه تجديد فلسفي و تجدد در انديشه ايراني، دوري از آن است.(9) اما اين مدرنيته پرستي طباطبايي، مآلا چه چيزي براي سنت (يعني همان چيزي که به اعتقاد وي بايد بدان توجه فراوان نمود تا مدرن شدن در خلا‡ شکل نگيرد) باقي مي گذارد؟!سخنان دکتر سيد جواد طباطبايي در همايش انقلاب مشروطه(10) نيز مويد همين تحليل (تصوير خاص طباطبايي از سنت) است. وي در آنجا تاکيد نمود: “بايد از اينکه پروژه علمايي مانند آخوند خراساني، علامه نائيني، محلاتي و ... را ادامه نداديم و به تجربه هاي درخشاني مانند مجلس اول در تبديل فقه به قانون توجه نکرديم از خود انتقاد کنيم، نه اينکه به حرف هاي روشنفکران توجه نکرديم و صاحب مشروطه ايراني شديم.” او از آخوند خراساني، نائيني و محلاتي تجليل مي کند، زيرا “به بحث انديشه سياسي جديد نزديک مي شوند و نظريه مصالح عمومي را طرح مي کنند.” قطعا ادامه پروژه آخوند خراساني و علامه نائيني مي توانست ثمرات بسيار شيريني به بار آورد، اما بايد دقت نمود که اين ثمره، ظهور و بروز هرچه سريع تر نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه بود و نه نظام دموکراتيک سکولار. حمايت بي دريغ علماي نجف خصوصا آخوند خراساني از مشروطه، نبايد کسي را به اين خطا بيفکند که آنان نافي ولايت فقيه و حامي حکومت مردم بر مردم بودند. تفصيل اين مطلب را در سلسله يادداشت هاي انتقادي ام عليه کتاب دکتر محسن کديور راجع به آخوند خراساني بيان داشته ام.

بهزاد حمیدیه

روزنامه رسالت، شماره 6045 به تاريخ 4/10/85، صفحه 2 (سياسي)

...................................................
    پي نوشتها:
    1- روزنامه کارگزاران، چهارشنبه 15/9/1385، ش178، ص11 تحت عنوان “در آستانه ستيز با بساط کهنه”
    2- همان
    3- علي اصغر حقدار، پرسش از انحطاط ايران، بازخواني انديشه هاي دکتر سيد جواد طباطبايي، تهران، نشر کوير، 1382، ص 122و 123
    4- همان صص 66
    5- همان، ص 67، به نقل از کتاب سيد جواد طباطبايي با عنوان قدرت سياسي در انديشه ايران از فارابي تا نائيني، ص 140
    6- همان، ص 69
    7- همان، ص 169
    8- همان، ص 170
    9- همان، ص 79
    10- روزنامه شرق، شماره 828، دوشنبه 16/5/1385، صفحه آخر

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال